ماوراءالطبیعه

متافیزیک و ماوراءالطبیعه

روش ها و جلسات ارتباط با ارواح
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

نوشتن غیر ارادی (دست نویسی اتوماتیک , کتابت):
نوشتن غیر ارادی نوعی از نوشتن است که فرد در حالتی ناهشیارانه یا نیمه هشیارانه اقدارم به آن میکند. این پدیده خارق العاده که در قرن نوزدهم از سوی برگزار کنندگان حلسات ارتباط با ارواح (احضار ارواح) مورد استفاده قرار می گرفت , بعدها مورد توجه و استفاده محققان فراروانشناسی واقع شد. در این فرایند , یک مدیوم بعد از ورود به یک وضعیت شبه خلسه , قلمی را در دست میگیرد و سپس به آرامی و به صورت غیر ارادی , عمل نوشتن بر روی کاغذ آغاز میشود. پیام های نوشته شده به سیک بیانی فرد انتقال دهنده پیام , آشکار می گردد. متیو مانینگ پیام هایی را به زبان های گوناگون از جمله فرانسوی , آلمانی , ایتالیایی , یونانی , لاتینی , روسی , عربی و بعضا قرون وسطایی از طریق نوشتن غیر ارادی , دریافت می کرد و انتقال میداد. بسیاری از این پیام ها فاقد انسجام و معنا بودند اما بعضی از آنها معانی خاصی را در بر داشتند. مانینگ بعدها به سوی نقاشی غیرارادی تمایل یافت. او در این فرایند تصاویری به سبک کاری نقاشان مشهور همچون پیکاسو داوینچی و ماتیس بر روی کاغذ و به صورت غیر ارادی , رسم می کرد.

تغییر چهره ای (حلولی , خلسه ای):
مدیوم تغیر چهره ای یا حلولی , هوشیاری و خودآگاهی اش را کامل یا نیمه کامل در حین ارتباط با ارواح از دست میدهد و از آنچه که در اطراف او در حال وقوع است , عملا نا آگاه باقی می ماند. غالبا در هنگام وقوع چنین حالتی بدن واسطه از سوی یک روح اشغال و کنترل میشود تا روح از این طریق بتواند حرف یا پیام خود را به زندگان منتقل کند. با این وجود ((خلسه )) قلمروی انحصاری واسطه ها نیست. کلمه خلسه اشاره به وضعیتی از درون متمرکز دارد که طی آن فرد گرچه خواب نیست اما اگاهی اندکی نسبت به وقایع اطراف خود ویک واکنش حداقلی را به محرک های بیرونی از خود نشان میدهد . گفته میشود بدن فردی که روح بیرونی در آن حلول کرده , معلق میان مرگ و زندگی است. در چنین وضعیتی ذهن فرد قادر است محدوده ها و حیطه های بالاتری را کشف کند.

تخته های حروف ارتباط با ارواح:
تخته حروف احضار ارواح از قدیم الایام تا کنون توسط هزاران هزار نفر از مشتاقان برقراری ارتباط با ارواح مورد استفاده قرار گرفته . کارکرد این وسیله شباهت بسیاری به شیوه نوشتن غیر ارادی دارد. کارشناسان هشدار داده اند که از این تخته نباید به عنوان یک وسیله بازی و تفنن استفاده کرد زیرا این شکل از برقراری ارتباط با دنیای ارواح می تواند فوق العاده خطرناک باشد.
تخته حروف احضار ارواح چیست؟
تخته حروف احضار ارواح یا quija به سادگی از یک تخته چوب فشرده که برای عموم افراد قابل دسترسی است., ساخته شده است. کلمه quija از دو واژه qui و  ja ترکیب یافته که به ترتیب در زبان های فرانسوی و آلمانی معنای ((بله )) را میدهند.باید توجه داشت که خود تخته به تنهایی خطرناک نیست بلکه عمل برقراری ارتباط با ارواح از طریق این وسیله خطرناک است. شماره ها , حروف الفبا و کلمات ((بله )) و ((خیر )) در یک نظم دایره ای بر روی این تخته قرار داده شده اند. در مرکز تخته یک وسیله مخصوص به نام پلانشت که معمولا به جای آن یک استکان یا لیوان شیشه ای به صورت وارونه استفاده میشود وجود دارد. هرکدام از شرکت کنندگان در جسله ارتباط با ارواح که دور میز جای گرفته اند , یک انگشت خود را بر روی ظرف شیشه ای می گذارند و سپس شروع به طرح پرسش هایی از روح مورد نظر میکنند. سپس با به حرکت افتادن ظرف شیشه ای و قرار گرفتن آن در برابر هر حرف یا عدد , روح به پرسش پاسخ میدهد و البته همینجا باید گفت که افراد دور میز به سبب نزدیکی شان با ظرف شیشه ای خیلی راحت میتوانند سبب حرکت آن بشوند. دیل کاژمارک می گوید اغلب ارواحی که از طریق تخته مذکور با زندگان ارتباط برقرار می کنند , که ارواحی هستند که در یک سطح پایین تر قرار دارند و معمولا بسیار سرگردان و پریشان هستند و به احتمال زیاد بر اثر یک حادثه یا قتل خشن کشته شده اند و دقیقا به همین سبب ارتباط برقرار ساختن با این ارواح از طریقه تخته حروف احضار ارواح می تواند بسیار خطرناک باشد.
یک بازی خطرناک!!
گزارشی وجود دارد درباره دو زوج آمریکایی که در پی بازی با تخته احضار روح مسایل عجیب و ترسناکی برای آنها به وقوع پیوست . مالکان قبلی تخته , آن را پشت سرخود به جای گذاشته بودند. اتفاقات ناخوشآیند بسیاری در آن خانه بوقوع پیوسته بود اما این اتفاقات زمانی شدت گرفت که این دو زوج شروع به بازی با تخته احضار روح کردند. نهایتا اتفاقات ترسناک در خانه به حدی شدید شد که این 4 نفر خانه را ترک کردنه و به منزل یکی از اقوام خود پناه بردند. این ماجرا بعدا توسط یک موسسه تحقیقاتی معتبر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که این خانه توسط ارواح خبیث تسخیر شده بود.

جلسات ارتباط با ارواح:
جلسه ارتباط با ارواح نشستی است که با هدف دریافت پیام هایی از دنیای ارواح و یا احضار ارواح برگزار می شود. معمولا در یک جلسه ارتباط با ارواح , یک واسطه (مدیوم) حضور دارد, هرچند که در بسیاری از موارد جلسات مذکور از سور افراد بیکار و شیاد با هدف خالی کردن جیب مردم نیز برگزار شده است.

نخستین جلسه ارتباط با ارواح:
نخستین مورد ثبت شده از برپایی یک جلسه احضار روح , به سال 1659 میلادی تعلق دارد . برگزاری این نوع جلسات طی قرن های 17 و 18 میلادی رونق چندانی نداشت و یا حد اقل مدارک موثقی در این خصوص وجود ندارد . اما این پدیده در دهه 1880 به لطف شهرت جهان گیر خواهران فوکس رونق بسیاری پیدا کرد. از این تاریخ به بعد جلسات تماس با ارواح در گوشه و کنار جهان منظما برگزار شده و از محبوبیت بسیاری برخوردار شده است. در یک جلسه ارتباط با ارواح قواعد و مقرراتی وجود دارد که می بایست حتما رعایت شود. این مقررات عبارت است از : پذیرفتن و اجازه دادن به چند آدم غریبه به داخل جلسه و اطمینان یافتن از اینکه افراد مذکور بیش از دو ساعت در جلسه باقی نمی مانند , مرتب ساختن صندلی های دور میز با توجه به اینکه تعداد صندلی ها از 8 عدد تجاوز نکند , اجتناب از لمس کردن فرد واسطه , و شروع با دعای پروردگار با هدف جلوگیری از وقوع فعالیت های ارواحی ناخواسته و خشن.

چه اتفاقی می افتد؟
نخستین نشانه از فعالیت های منتسب به ارواح می تواند در شکل هجوم ناگهانی هوای سرد تجربه شدو. اگر مدیوم از نوی خلسه ای یا حلولی باشد احتمالا از شیوه نوشتن غیر ارادی برای برقراری ارتباط با ارواح استفاده می کند. کارشناسان توصیه می کنند که این نوع جلسات بدون وجود فرد واسطه تشکیل نشود زیرا مدیوم قادر به تشخیص خطر و تهدید از جانب ارواح هست و می تواند بلافاصله رابطه را قطع کند. جلسات احضار روح اشکال غیر کنترل شده ارتباط با ارواح به شمار میرود و به همین سبب بالقوه خطرناک است.

نوشته کارن هارل


 
تکامل تدریجی
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

آیا روح از زمان آفرینش و تکوین خود از تمام استعدادهای خود متمتع می شود؟
نه زیرا روح همانند انسان کودکی خود را دارد , ارواح در اصل خود هیچ وجود غریزی ندارند و از خود و اعمال خود بسختی آگاهند , هوش بعدا بتدریج رشد می نماید.

حالت روح در اولین تجسد خود چگونه است؟
حالت بچه را در بدن فیزیکی خود دارد , هوش او بسختی شکوفا می شود او در زندگی استعداد و قوه خود را می سنجد.

آیا روح انسان های وحشی در حالت کودکی هستند؟
کودکی نفوس آنها نسبی است اما نفس آنها از پیش رشد پیدا کرده است , آنها دارای شهوات هستند.

آیا شهوات نشانه رشد است؟
نشانه رشد بله اما کمال نه , این یک علامت فعالیت است و علامت شعور ((من )) در حالیکه در نفس اولیه هوش و زندگی در حالت جنینی قرار دارند.
زندگی روح در مجموع همان مراحلی را طی می کند که ما در زندگی فیزیکی طی می کنیم , روح بتدریج از حالت جنینی به حالت کودکی و از کودکی در طی دوره ها بحالت بلوغ و سپس به کمال می رسد با این تفاوت که سقوط و فرودی مانند زندگی فیزیکی ندارد , زندگی روح که آغازی داشته است پایانی نخواهد داشت , از نقطه نظر روح برای اینکه از دوران کودکی روحی به رشد کامل برسد نیازمند به زمان طولانی است و پیشرفت او نه فقط بر روی یک کره بلکه در جهان های مختلف کامل می شود. زندگی روح بدینترتیب از یک سلسله وجودهای بدنی تشکیل می شود که هر کدام از آنها برای روح فرصتی است برای پیشرفت , زیرا هر وجود بدنی از یک سلسله ایامی تشکیل می شود که در هر یک از آنها انسان تجربه و آموزش بدست می آورد. همانطور که در زندگی انسان روزهایی است که هیچ ثمری برای او به بار نمی آورد . برای روح دز زندگی بدنی نیز ایامی است که ثمری ندارد زیرا نمی دانسته که از آن بهره مند شود.

آیا انسان می تواند در این زندگی از طریق یک رفتار کامل همه درجات را طی کند و یک روح کامل بشود بدون اینکه مراحل واسطه را طی کند؟
نه زیرا انسانی که فکر می کند کامل است از کمال فاصله بسیار دارد . صفات و کیفیاتی است که برای انسان ناشناخته است و او نمی تواند بفهمد . کمال او در حد رفتار طبیعت زمینی اوست . اما این کمال مطلق نیست . همانطور که یک بچه هرچقدر هم از لحاظ فکری پیشرفته باشد باید قبل از رسیدن به سن پختگی از جوانی عبور کند , همینطور که بیمار قبل از اینکه سلامتی خود را بدست بیاورد باید دوره نقاهت را بگذراند . و بعد روح باید در علم و اخلاق پیشرفت کند , اگر روح در یک جهت پیشرفت کرده است باید برای رسیدن به بالای نردبان در جهت دیگر نیز پیشرفت کند اما انسان هرچه بیشتر در این زندگی پیشرفت کند امتحانات بعدی کوتاهتر و کم عذاب تر خواهد بود.

آیا انسان می تواند در این زندگی امیدوار باشد که زندگی آینده اش تلخی کمتری را خواهد داشت؟
بله بدون شک او می تواند مسافت و مشقات راه را کم کند . همه راهها به شادمانی ختم می شود.

آیا یک انسان در وجودهای جدیدش بیشتر از آنچه که هست سقوط می کند؟
در وضعیت اجتماعیش بله اما بعنوان یک روح نه.

آیا روح یک انسان خوب می تواند در تجسد جدیدش در بدن یک جنایتکار وارد شود؟
نه زیرا انسان خوب نمی تواند فاسد شود.

آیا روح یک انسان منحرف می تواند روح یک انسان خوب شود؟
بله اگر توبه کند بنابراین , این پاداش اوست.

پیشرفت ارواح تدریجی است و هرگز به عقب بر نمی گردد , در سلسله مراتب ارواح بتدریج بالا می روند و به درجه ای که رسیدند از آن پایین تر نمی آیند. ارواح در وجودها مختلف فیزیکی خود بعنوان انسان تنزل می کنند اما بعنوان روح نه . بدین ترتیب روح یک شخص قدرتمند در روی زمین ممکن است در جسم یک صنعتگر بسیار ساده وارد شود و بالعکس , زیرا این درجات بین انسانها اغلب بدلیل عدم  اعتلای عواطف اخلاقی است . هرود پادشاه بود و مسیح نجار .

آیا امکان ترقی در زندگی بعدی موجب نمیشود که بعضی ها در راه بدی قدم بردارند , به این فکر که بعدا اصلاح خواهند شد؟
کسی که چنین می اندیشد به هیچ چیزی اعتقاد ندارد و ایده یک مجازات ابدی او را متوقف نمی کند , زیرا منطق او , او را به عقب می راند و این ایده به ناباوری درباره همه مچیز می انجامد. اگر برای راهنمایی انسانها فقط از وسایل منطقی استفاده نمی شد  اینقدر شکاک در دنیا وجود نداشت . یک روح ناکامل در واقع می تواند همانطور که گفتی در زندگی فیزیکی اش بیاندیشد اما بمحض اینکه از ماده جدا شود او بطریق دیگری می اندیشد , زیرا او بزودی متوجه می شود که در محاسیه اشتباه کرده است و اینجاست که در زندگی جدیدش احساس معکوسی پیدا می کند. بدین ترتیب است که پیشرفت حاصل می شود و بهمین دلیل است که شما در روی کره زمین انسانهایی پیشرفته تر از انسانهای دیگر دارید. بعضی از انسانها از پیش تجاربی دارند که دیگران ندارند اما آنهایی که ندارند کم کم بدست می آورند . این بستگی به خود آنها دارد که پیرفت کنند یا بطور نامعینی به عقب بیافتند.
انسانی که موقعیت بدی دارد مایل است هرچه زودتر آنرا تغییر بدهد.
کسی که یقین دارد که فراز و نشیب این زندگی نتیجه نقصان های اوست در جستجوی آن خواهد بود که یک زندگی جدیدی با آسایش بیشتر برای خود تامین کند و این فکر بیشتر او را از راه بدی برحذر می دارد تا از آتش ابدی که به آن اعتقاد ندارد.

آیا ارواح نمی توانند با تحمل فراز و نشیب این پیکر مادی بهتر بشوند و آیا زندگی مادی نوعی صافی خواهد بود که با گذشت از آن موجودات روحی به کمال خواهند رسید؟
بله اینطور است , انسانها با پرهیز از بدی و انجام نیکی در امتحانات خود موفق می شوند اما این توفیق بعد از تجسد یا تصفیه های متوالی بدست می آید و به هدفشان با کوشش و زمانی کم و بیش طولانی خواهند رسید.

آیا برای بهتر شدن این بدن است که بر رویح تاثیر می گذارد و یا روح است که بر بدن اثر می کند؟
روح تو همه چیز است و بدن تو لباسی است که فاسد می شود همه حرف همین است.
ما از لحاظ مادی نفس را در درجات تصفیه و پالایش با آب انگور مقایسه می کنیم . آب انگور نوعی عصاره دارد که جوهر یا الکل نامیده می شود اما مواد خارجی که تغییر دهنده جوهر آن می باشند آنرا ضعیف می کنند , آب انگور در اینصورت به صافی نهایی نخواهد رسید مگر با تقطیر های مکرر که در هر تقطیر جوهر از آلودگی پاک می شود . جوهر آب انگور باید برای رسیدن به صافی وارد انبیق شود مواد خارجی مانند قالب مثالی هستند که این قالب به همان ترتیب که روح به کمال می رسد خود را پاک می کند.

نوشته آلن کاردک


 
اکتوپلاسم چیست؟
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

اکثر دانشمندان درباره زندگی وحالتهای مختلف بشر بررسی کرده اند , تنها توانسته اند بخش کوچکی از جسم ماده وی را بشناسند و به کشفیات ناچیزی هم در این مورد نائل آیند , به طور کلی در این بررسی ها و تحقیقات انجام شده از عناصر تشکیل دهنده وجود ذاتی بشر , بجز تعداری سلول و مواد معدنی و... تا کنون پیشرفت چشمگیری حاصل نشده است . و دانشمندان کمی هم درباره جسم اثیری و یا روح که جزء اصلی حیات مادی هستند , به پژوهش هایی پرداخته اند.
iاز جمله ناشناخته های جسم اثیری و روح که با کالبد شخص ارتباط مستقیم دارد ماده ای است بنام اکتوپلاسم که اخیرا دانشمندان روح شناس به وجود آن در زمان خواب های روحی ومدیومی پی برده اند و توانسته اند با دوربین های ویژه , از این ماده در زمان خروج از بدن مدیوم های روحی , در جلسات تماس با ارواح , عکس برداری کنند و حتی آنرا تجزیه نمایند.
اکتوپلاسم ماده ای است به شکل بخار یا دود , به رنگ های سفید تا دودی مایل به فیلی , که در زمان خواب های روحی , از قسمت های مختلف جسم مدیوم (گوش , دهان , بینی) بیرون می آید و این مواد , به وسیله دستگاههای عکاسی مادون قرمز و ماوراء بنفش قابل دیدن و عکسبرداری است . البته باید توجه داشت که دیدن این ماده با چشم معمولی گاهی امکانپذیر است و چنانچه از دستگاههای یاد شده استفاده شود به مراتب واضح و روشن تر دیده می شود , ضمن اینکه افراد نادری که مدیوم های بینای خوبی هستند می توانند با چشم تن این ماده را بطور کامل رویت کنند.
این ماده در جلسات روحی تجسدی از سوراخ های بینی و دهان و گوش یا برخی از قسمت های منافذ بدن و قسمت های دیگر خارج می شود که ارواح می توانند با استفاده از وجود اکتوپلاسم های مدیوم ] به خود شکل جسم مادی داده تا همگان آنها را روئیت کنند. چنانچه در جلسات تماس قصد ارواح تجسد نبوده و تنها هدف آنها نمایش دادن پدیده های روحی باشد , مقدار خروج اکتوپلاسم از بدن مدیوم یا وسیط کمتر خواهد بود و گاهی توسط مدیوم های متوسط هم می توان تحرکات روحی را مشاهده کرد.
ماده اکتوپلاسم از پلاسمای خون افراد بشر که مایع رقیق و بی رنگ است سرچشمه گرفته و منبع اصلی آن را خون تشکیل می دهد و هرچه رنگ این عنصر روشن و شفاف تر باشد , به همان نسبت هم قدرت مدیومی بیشتر بوده و در نتیجه پدیده های روحی قوی و مناسب تری در جلسات روحی مشاهده خواهند شد.
ارواح با استفاده از این ماده می توانند در جلسات روحی تجسد یافته و به روح و تنپوش خود شکل مادی دهند , یعنی جسم اثیری با قدرت گرفتن از اکتوپلاسم , حیات مادی به خود گرفته و قابل دید و حتی لمس می شود . این بدن کاملا مانند جسم یک انسان زنده , سفت و محکم و دارای قدرت جسمی و تکلم و حرکت خواهد بود . خروج و رویت اکتوپلاسم در تاریکی و یا نورهای بسیار کم امکانپذیر است و پس از پایان جلسه جلسات تجسدی , مجددا اکتوپلاسم جذب بدن مدیوم می شود . چنانچه در مواقعی که مدیوم در محل خود قرار دارد , خروج اکتوپلاسم برابر دستورات هادی جلسه درست انجام شود آنگاه هیچگونه آسیبی به مدیوم وارد نخواهد شد . ولی اگر پیش از خاتمه جلسه روحی اشتباهی در آنجا رخ دهد , فرضا در اواخر جلسه چراغهای محل برقراری تماس به طور ناگهان روشن شوند و یا افراد جلسه با هیاهوی زیادی باعث ناراحتی مدیوم گردند , در این حالت ها جذب پلاسما به کندی صورت می گیرد و این امر باعث ناراحتی مدیومی می شود که هنوز در خواب است . به همین دلیل است که روشن کردن چراغ ها تا پایان جلسه نباید انجام گیرد , زیرا در چنین حالتی مدیوم پس از بیداری دچار تشنج و تهوع می شود که هادی جلسه باید با خونسردی , اطراف او را کنار بزند و مقداری شربت قند غلیظ به او بخوراند و پس از گذشت چند دقیقه دیگر , مدیوم حالت عادی خود را باز خواهد یافت.
از جنس و چگونگی بوجود آمدن و خروج اکتوپلاسم از بدن و جذب مجدد آن , هنوز آگاهی دقیقی در دست نیست , ولی دانشمندان , مواد اکتوپلاسم را در آزمایشگاه های مختلف مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیده اند که برخی از مواد تشکیل دهنده آن از کلرید سدیم و فسفات کلسیم است.
وجود مدیوم و قدرت وی در ایجاد نوع اکتوپلاسم مورد نیاز ارواح در تجسد روحی , نقش بزرگ و به سزایی را دارا می باشد و به طور کلی , کسب موفقیت در هر یک از مجالس روحی بستگی به شرایطی دارد که قبلا در محل تدارک دیده شده است , ارواح برای تجسد یافتن تنها از اکتوپلاسمی که به وسیله مدیوم بوجود می آید استفاده نمی کنند . بلکه از سیالات حضار که در جلسات روحی پراکنده می شوند نیز برای تجسد بهره می گیرند , لذا ترکیب اکتوپلاسم و سیالاتی را که ارواح به نسبت دلخواه با هم مخلوط می کنند , قابل استفاده برای تجسد ارواح می باشد.در اصطلاح علم روحی این ماده را تلی پلاسم می نامند , یعنی در کل , این ماده اخیر است که تجسد را بوجود می آورد و به همین دلیل هم لازم است که نسبت معتقدین به وجود و بقای روح در جلسات می بایست زیادتر از افراد عادی یا منفی ها باشند . چون سیالات مثبتی که در جلسات وجود دارند در تجسدات روحی رل بسیار مهمی دارند.
بعضی از تجسدات در جلسات روحی به قدر واضح است که همان وهله اول , ارواح تجسد یافته خوب شناخته می شوند و در چنین حالاتی مشاهده شده که هیچگونه تغییرات ظاهری و شخصیتی در جسم تجسد یافته بوجود نیامده است . ارواحی که در جلسات روحی حاضر می شوند اکثریت قریب به اتفاق آنها پوشیده و با لباس هستند. این لباس ها شکل لباس هایی است که ارواح در زمان حیات مادی خود بیشتر از آنها استفاده می کرده اند.
دانشمندان روح شناس دنیا اکثرا بر این باورند که تمام اجسام و گیاهان و حیوانات و یا نسل بشر , دارای دو شکل , که یکی از آنها مادی و دیگری اثیری است می باشند و به همین دلیل هم ارواح در جلسات روحی با همان لباس های خود که قبل از مرگ استفاده می کرده اند ظاهر می شوند . زیرا ارواح می توانند هر عنصری را با نیروی عقل (اثر عقل بر ماده) به وجود آورند و از آن استفاده کنند.
لباس اکثر ارواحی که در جلسات روحی تجسد می یابند به رنگهای گوناگون است و لباس بانوان بیشتر تور حریری است که تمام بدن آنها را پوشانیده و کلاهی از همان جنس بر سر می کشند و در زمان ختم جلسات لباس آنها آخرین قسمتی است که از انظار ناپدید می شوند . برخی از هادی ها در جلسات روحی توانسته اند با اجازه خود ارواح , تکه ای از لباس آنها را بریده و در آزمایشگاهها به تجزیه آن بپردازند و در نهایت به این نتیجه رسیده اند که لباس ارواح از همان جنس اکتوپلاسم است.
در جلسه ای از روح حاضر سوال شد آیا اجسم پس از نابودی در جهان روحی دارای شکل مخصوصی هستند . در پاسخ گفت بله اجسام پس از نابودی و از بین رفتن شکل ظاهری حالت اثیری خود را حفظ می کنند, چون هر عنصری دارای خصوصیات مربوط به خود است فرضا اگر شیوی بسوزد به خاکستر و گرما و دود تبدیل می شود و ظاهرا آن شی از بین می رود ولی در کل همان شکل اولیه او به صورت اثیری با تبدیل جدید در عالم خلقت خواهد ماند.
همانگونه که مشاهده می کنید اکتوپلاسم از گوش مدیوم خارج می شود

منبع : کتاب کلیات علوم روحی


 
خدا از دیدگاه ارواح
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

جواب داده شده بدنبال سوالات, جوابی است که ارواح به سوالات آلن کاردک داده اند .

خدا و ابدیت:

خدا چیست؟
خدا هوش متعالی و علت اولیه هر چیز است.

مقصود از ابدیت چیست؟
چیزی است که نه شروع دارد نه انتها و ناشناخته است و هرچه ناشناخته است ابدی است.
آ
یا می توان گفت خدا ابدیست؟
این تعریف ناقص است . فقر زبان انسانها , برای تعریف آن کافی نیست . نمی تواند چیزهایی را تعریف کند که در وراء هوش و فکر او قرار دارد.
خدا درکمال خودش نا متناهی و ابدی است اما نامتناهی یک صفت مجرد است و اگر بگوییم خدا نامتناهی است صفت را بجای موصوف گرفته ایم , در این صورت معرف برای معرف شناخته شده نیست.(کاردک)

دلیل وجود خدا:

کجا می توان دلیل وجود خدا را یافت؟
از لحاظ علمی هیچ علتی بدون معلول نیست . علت چیزهایی را که کار انسان نیست جستجو کنید , آنگاه عقل شما خود پاسخگوی شماست.
برای اعتقاد داشتن به خدا کافی است چشمان خویش را بر آفرینش باز کنید. کائنات وجود دارد ودارای علتی است. اگر در وجود خدا شک کنید نفی این قضیه است که هر علتی معلولی دارد و معتقد شدن به این قضیه است که عدم می تواند چیزی را بوجود بیاورد.(کاردک)

از این احساس شهودی که هر انسانی در درون خود دارد و به وجود خدا معتقد است چه نتیجه ای میتوان گرفت؟
نتیجه این است که خدا وجود دارد. اگر چیزی وجود نداشت این احساس شهودی از کجا می آمد ؟ و این باز پیرو این اصل است که هیچ معلولی بدون علت نیست.

آیا احساس فطری که ما از وجود خدا در درون خود داریم نتیجه تحصیلات و آموزش های اکتسابی نیست؟
اگر چنین است چرا حتی وحشی ها هم چنین احساسی دارند؟. اگر احساس وجود یک موجود متعال نتیجه آموزش و تحصیلات بود درست مانند مفاهیم علمی که از طریق آموزش پرورش بدست می آید این چنین کلی و جهان مشمول نبود. (کاردک)

آیا می توان علل نخستین تکوین اشیاء را ناشی از کیفیت ذاتی ماده دانست؟
حوب پس علت نخستین این کیفیات چه می تواند باشد؟ پس همیشه یک علت نخستین وجود دارد.

عقیده شما درباره این نظریه که می گوید تشکیل ابتدائی ماده در اثر یک ترکیب اتفاقی و تصادفی بوده است چیست؟
عقیده بیهوده ای است , هیچ انسانی با عقل سلیم اتفاق و تصادف را نتیجه عمل یک موجود باهوش نمی انگارد ؟ وانگهی اتفاق چیست ؟ هیچ.
نظمی که سرنوشت گیتی را رقم می زند ترکیبات و نظریات معینی را نمایان می کند و از این طریق است که قدرت هوشمند ظاهر می گردد. نسبت دادن تشکیل و تکوین نخستین اشیاء به اتفاق بی معناست , زیرا اتفاق و تصادف کور است و نمی تواند اثرات هوشمندانه بیافریند. یک اتفاق هوشمند دیگر اتفاق نیست (کاردک)

چطور می توان در علت اولیه یک هوش متعالی و مافوق همه هوشها دید؟
ضرب المثلی می گوید ( از اثر پی به موثر می بریم ) . اثر را ببینید و موثر را بیابید. این خودخواهی است که بین مردم تخم ناباوری و عدم اعتماد بپاشیم . انسان مغرور و خودخواه چیزی برفراز خویش نمی جوید و نمی خواهد , بهمین دلیل است که در جهل قرار دارد. موجود بی چاره ای که یک دم خدائی او را نابود میکند.
انسان قدرت یک موجود باهوش را از کارهایش می فهمد. هیچ انسانی نمی تواند آنچه طبیعت بوجود آورده است خلق کند, بنابراین علت نخستین هوشی برتر از هوش انسانست. هر عظمتی که کارهای انسانی داشته باشد , این کار و این هوش خود یک علتی دارد و هرچه کار انجام شده بزرگتر باشد , هوش بکار رفته بیشتر است و این هوش است که علت نخستین همه چیز است , حال هرچه می خواهید آنرا بنامید.(کاردک)

صفات خداوندی :

آیا انسان می تواند ماهیت خداوند را بفهمد؟
خیر این مفهومی است که انسان از فهم آن عاجز است.

آیا روزی خواهد رسید که انسان به اسرار الهی پی ببد؟
زمانی که روحش بوسیله ماده تیر و تار نشده و کامل شود به خدا نزدیکتر شده آنگاه او را میبیند و درک می کند.
نقص استعداد های انسان اجازه نمی دهد که او به ماهیت و ذات خداوند پی ببرد. انسان در پگاه ظهور خود غالبت خدا را با مخلوقی که صفات ناقص به او می داد اشتباه می کرد اما به تذریج که محتویات و نیروی اخلاقی پیشرفت می کرد فکر او بیشتر به عمق اشیاء نفوذ کرده و عقیده ای بهتر و مناسب تر با عقل سلیم بدست آورد اگر چه هنوز هم ناقص است.(کاردک)

اگر ما نمی توانیم ماهیت و ذات خداوند را بفهمیم آیا می توانیم تصوری از صفات کمالیه او داشته باشیم؟
بله از چندتای آنان می توانیم تصوری داشته باشیم. انسان صفات کمالیه خداوند را با تعالی یافتن برفراز ماده بهتر می فهمد و آنها را با اندیشه خویش می بیند.

وقتی ما می گوییم خدا جاودانی , ابدی , تغییر ناپذیر , غیر مادی , یکتا , قادر مطلق و بطور کامل خوب است , آیا یک تصور کاملی از این صفات نداریم؟
ان نقطه نظر شما بله زیرا شما فکر می کنید که همه چیز را در بر میگیرید اما بدانید که چیزهایی وجود دارند که بر فراز هوش باهوش ترین انسانها قرار دارند , زبان شما که محدود به تصورات و حواس شما می باشد برای آنها بیانی ندارد. منطق به شما حکم می کند که خدا باید دارای صفات کمالیه در االا درجه باشد , زیرا اگر یک صنعت ناقص و یا درجه ای متناهی داشته باشد مافوق همه چیز نخواهد بود و در نتیجه دیگر خدا نیست. خدا برای آنکه مافوق همه چیز باشد نباید هیچ عیب و نقصی که انسان بتواند آنرا تصور کند نباید داشته باشد.
خدا ابدی است اگر آغازی داشته باشد لازمه اش این است که از عدم خلق شده باشد یا بوسیله موجودی پیش از خود بوجود آمده باشد. بدین ترتیب است که ماگام به گام به ابدیت و جاودانگی نزدیک می شویم.
او تغیر ناپذیر است و اگر او دستخوش تغییرات بود قوانین حاکم بر کائنات هیچگونه ثباتی نداشت.
اوغیر مادی است . یعنی ماهیت او از آنچه که ما ماده می نامیم متفاوت است, به عبارت دیگر اگر او مادی بود تغییر ناپذیر نمی شد زیرا دستخوش تغیرات ماده میشد. او واحد است. اگر خدایان متعددی وود داشتند نه وحدت نظر موجود بود نه وحدت اقتدار در نظم و نسق کائنات.
او قادر مطلق است . زیرا او یگانه است. اگر او قدرت مطلق نداشت چیزی قدرتمند تر از او بود یا با قدرت او مساوی بود , بنابراین همه چیز را نمی آفرید و خیلی چیزها کار خدای دیگر بود.
او بطور مطلق و کامل عادل و مهربان است و خرد مقدر در قوانین الهی در کوچکترین اشیاء و بزرگترین آنان وجود دارد و این خرد هرگونه شک و تردیدی را در مورد عدالت و مهربانی او رد می کند.(کاردک)

وحدت وجود :

آیا خدا موجود مستقل و مجزائی است؟ یا بر طبق عقیده عده ای نتیجه همه نیروها و همه هوش های جهان های متعددی است که بصورت یکپارچه در آمده اند؟
اگر اینطور بود خدا نبود زیرا این معلول بود نه علت , خدا نمی تواند در آن واحد هم علت باشد و هم معلول. خدا وجود دارد شما در آن نمی توانید شک کنید اساس این است و به وراء آن نروید و خودتان را در مارپیچی نیندازید که نتوانید از آن خارج شوید , وضع شما را بهتر نمی کند و شاید هم شما را مغرور می کند زیرا فکر می کنید که می دانید اما در واقع چیزی نمی دانید . بنابر این تمام این نظام ها را کنار بگارید , شما به اندازه کافی چیزهایی دارید که مستقیما شما را لمس کند , ابتدا از خودتان شروع کنید , نواقص خود را برای خلاص شدن از دست آنها مطالعه کنید , این برای شما مفید خواهد بود تا به چیزهایی نفوذ کنید که غیر قابل نفوذ کردن است.

درباره این عقیده که همه اجسام طبیعی , همه موجودات و همه کرات آسمانی بخشی از خوادند هستند و در کل خو خداوند را بوجود می آورند چه می گویید؟
انسان نمی تواند خدا بشود اما حداقل می تواند جزئی از خدا باشد.

آلن کاردک


 
گفته های ارواح در زمینه آفرینش
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

تشکیل دنیاها:
جهان متشکل از دنیاهای بی نهایت است که ما می بینیم و یا نمی بینیم و از موجودات زنده و غیر زنده و از ستارگان چرخنده , در فضا و همچنین از سیاله هایی که آنها را پر کرده است , بوجود آمده است.

آیا جهان مخلوق است و یا چون خدا ابدی است؟
بدون شک جهان نمی توانست خود , تنها , خود را بوجود آورد , و اگر جون خدا ابدی باشد دیگر کار خدا نیست.
عقل به ما می گوید که جهان نمی تواند خود بوجود آمده باشد , و این کار , تصادف نمی باشد , بنابر این کار خداست>(کاردک)

خدا چگونه جهان را آفریده است؟
یک لغت به کار می برم : با اراده . هیچ چیز دیگری بهتر از این آیه سفر تکوین کتاب مقدس توضیح نداده است. خواوند فرمود نور بشود , پس نور شد.

آیا می توانیم طریق تشکیل دنیاها را بشناسیم؟
تنها چیزی را که می توان گفت و شما می توانید بفهمید این است که دنیاها بوسیله تکاثف ماده که در جهان پراکنده است تشکیل می شود.

آیا ستارگان دنباله دار , همانطور که الان فرض می کنند , آغاز تکاثف ماده بوده است؟ و پس از آن دنیاها ایجاد شده اند؟
صحیح است , اما آنچه که پوچ است اعتقاد بر آنهاست . می خواهم بگویم این تاثیر فقط در افکار مردم ساده اندیش است , زیرا تمام اجرام سماوی در برخی پدیده های فیزیکی تاثیر دارند.

آیا جهانی که بطور کامل تشکیل می شود می تواند ناپدید شود؟ و ماده ای که آنرا بوجود آورده است دوباره در فضا منتشر گردد؟
بله خدا دنباها را همانند موجودات زنده دوباره بوجود می آورد.

آیا مدت تشکیل دنیاها , مثلا زمین را می توانیم بدانیم؟
من نمی توانم آن را بگویم , زیرا فقط خدا میداند و کسانی که ادعا میکنند شمار قرون تشکل دنیاها را می دانند دیوانه هستند.

تشکیل موجودات زنده:

چه موقع موجودات زنده در روی کرده زمین ظاهر و تکثیر شدند؟
نخست همه چیز در هرج و مرج و بی نظمی بود , عناصر همه مغشوش و درهم بودند , بتدریج هر چیزی جای خود را گرفت , سپس موجودات زنده متناسب با وضعیت کره زمین ظاهر شدند.

موجودات کره زمین از کجا آمده اند؟
کره زمین جرثومه های موجودات زنده را در خود نهفته داشت , و در انتظار لحظه مناسب جهت رشد بودند ( در سال 1986 کگول یکی از دانشمندان آلمانی کشف کرد که جرثومه های آلی بوسیله ستارگان دنباله دار به کره زمین آورده شده است.) اصول ارگانیک ( آلی ) به محض توقف نیروهائی که آنها را از هم جدا میکرد , دوباره مجتمع شدند و آنها جرثومه های موجودات زنده را بوجود آوردند. جرثومه ها مانند کریستال ها و تخم گیاهان تا لحظه مناسب برای رشد و شکوفا شدن هر یک از انواع , به حالت مخفی و جامد قرار داشتند , سپس موجودات هر یک از انواع جمع شده و سپس تکثیر شدند.

عناصر آلی (ارگانیک ) قبل از تشکیل زمین کجا بودند؟
آنها به حالت سیال در میان ارواح در فضا قرار داشتند , یا در سیارات دیگر به انتظار آفرینش زمین بودند تا حیات جدیدی را در سیاره ای جوان شروع کنند.

آیا هنوز موجوداتی هستند که خلق الساعه بوجود آیند؟
بله اما هسته و جرثومه اولیه به حالت سکون و خفته موجود بوده است. شما هر روز شاهد این پدیده هستید . آیا نسوج نسان و حیوان در خود دارای جرثومه های بسیاری نیستند که در انتظار شکوفا کردن خمیر گندیده هستند که برای وجود یافتن آنها ضروریست ؟ این دنیای کوچکی است که می خوابد و بعد بیدار می شود.

آیا نوع انسان در میان عناصر ارگانیک ( آلی ) موجود در کره زمین یافت می شود؟
بله نوع انسان در زمان عناصر آلی زمین ظاهر شد , این بدین معنی است که انسان از گل زمین درست شده است.

آیا می توانید دوره ظهور انسان و دیگر موجودات زنده بر روی زمین را بدانیم؟
نه همه حساب های شما خیال و واهی است.
اگر جرثومه نوع انسان در میان عناصر زمین یافت می شده است , پس چرا انسان ها خلق الساعه مثل ریشه و اصل خود بوجود نیامده اند؟
اصل اشیاء یکی از اسرار الهی است , معذالک می توان گفت که انسان ها یکبار که روی زمین پراکنده شدند عناصر ضروری برای ایجاد خود را جذب نمودند تا آنها را بر طبق قوانین تولید مثل , به اخلاف خود منتقل نمایند. در مورد سایر موجودات زنه نیز وضع به همین منوال بوده است.

جمعیت کرده زمین - آدم :

آیا نوع انسان از یک شخص سرچشمه گرفته است؟
نه کسی را که شما آدم می نامید نه اولین و نه تنها کسی بود که در زمین ظاهر شد.

آیا می توانیم بدانی آدم در چه زمانی زندگی می کرده است؟
آن کسی که مقصود شماست حدود 4000 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته است.

انسانی را که از لحاظ قدمت تحت نام آدم می شناسیم یکی از کسانی بود که در ناحیه ای از زندگی می کرد و پس از یک انقلاب عظیمی که در سطح کره زمین بوقوع پیوست جان سالم بدر برد و سپس پدر همه نژادهای امروزی بشری در روی زمین گردید. قوانین طبیعت مخالف این اصل است که ترقی و رشد بشریت در ظرف چند قرن از زمان (( آدم )) به اینطرف , یعنی چند قرن قبل از میلاد مسیح انجام شده باشد. برخی با دلائل مقتضی بر این باورند که (( آدم )) یک اسطوره یا تمثیلی از یک شخصیت انسانی در سحرگاه جهانی است. (کاردک)

اختلاف نژادهای بشری :
اختلافات فیزیکی و معنوی که نژادهای مختلف بشری بر روی زمین را از هم مجزی می کند از کجا ناشی می شود؟
از آب و هوا , زندگی و عادات . برای مثال کودک دو مادر که دور از یکدیگر پرورش می یابند , به هیچ وجه از لحاظ اخلاق شبیه بیکدیگر نیستند.

آیا انسان در بحش های مختلف زمین تولد یافته است؟
بله و در دوره های مختلف و همین یکی از ذلائل اختلاف نژادهاست , آنگاه انسان ها با پراکندگی و زندگی در آب و هواهای مختلف و با اختلاط با سایر نژادها , انواع جدید را بوجود آوردند.

آیا این اختلافات انواع گوناگون و مجزائی را بوجود می آورد؟
مسلما نه , آنها همه از یک خانواده اند : آیا انواع متنوع و گوناگون از یک میوه مانع می شود که آنها متعلق به یک نوع باشند؟

اگر نو انسان از یک نفر سرچشمه نگرفته باشد , انسان ها نباید برادر یکدیگر تلقی شوند , اینطور نیست؟
نه چون انسان ها دارای روح خدا بوده و بسوی یک هدف می روند , برادر هستند . شما می خواهید همیشه همه چیز را تحت اللفظی معنی کنید.

کثرت دنیاها:

آیا همه کراتی که در فضا می چرخند مسکونی هستند؟
بله و انسان زمینی , آنطور که تصور می کند در هوش , مهربانی و کمال در جهان اول نیست. معذالک این انسان ها از خود بسیار راضی هستند و فکر می کنند که تنها این کره کوچک امتیاز داشتن انسان های باهوش را دارد. غرور و خودستائی , آنها فکر می کنند که خدا جهان را تنها برای آنها آفریده است.
خداوند دنیاها را از موجودات زنده پرکرده است تا همه جهت حرکت بسوی غایت و سرنوشت خود همکاری کنند. اعتقاد به اینکه موجودات زنده به تنها نقطه ای که ما در روی آن زندگی می کنیم محدود می شود , شک داشتن به خرد و حکمت خداوندیست , چون او چیزی را بیهوده خلق نمی کند , او باید برای این دنیاها هدف جدیتری از آنی که ما فکر می کنید تعیین کرده باشد وانگهی هیچ چیز از موضع و ججم کرده زمین گرفته تا ساختمان فیزیکی آن منطقا نمی تواند ثابت کند که تنها کره خاکی ما امتیاز موجودانت زنده داشتن را , به ضرر هزاران دنیای دیگر , دارا می باشد. (کاردک )

آیا ساختمان فیزیکی کرات مختلف یکی هستند؟
نه آنها به هیچ وجه شبیه نیستند.

ساختمان فیزیکی کرات در همه یکسان نیست , آیا موجوداتی که در آنها زندگی می کنند در نتیجه دارای سازمان حیاتی متفاوتی هستند؟
بدون شک همانطور که در دنیای شما ماهی ها برای زندگی در آب و پرندگان برای زیستن در هوا ساخته شده اند.

آیا دنیاهایی که دور از خورشید هستند و ان را فقط به صورت ستاره ای می بینند از نور و گرما محروم می باشند؟
آیا فکر می کنید که منابع نور و گرما بخ جز خورشید وجود ندارد؟ و آیا الکتریسیته را که در دنیاهای دیگر نقشی دارد که بر شما پوشیده است , دست کم گرفته اید؟ و منابع مهمتر از منابع کره زمین وجود دارد. وانگهی هرگز نگفته ایند که همه موجودات دارای همان ماده و همان اندام هایی هستند که شما دارا هستید.
شرایط وجودی موجودات که در دنیاهای مختلف زندگی می کنند باید با محیطی که آنها برای زندگی فراخوانده می شوند مطابقت داشته باشد. اگر ما هرگز ماهی ها را ندیده بودیم , نمی توانستیم بفهمیمی که موجوداتی هم می توانند در آب زندگی کنند . همینطور دنیاهای دیگری هم وجود دارند که حاوی عناصری هستند که بر ما نامعلوم است.(کاردک)
آیا ما روز زمین شبهای طولانی قطبی را نمیبینیم که بوسیله برق شفقی قطبی روشن می شوند؟
آیا امکان ندارد که در برخی دنیاها الکتریسیته بیشتر از روی کره زمین باشد و نقش بیشتری را در آنجا بازی کند که ما از آن کوچکترین اطلاعی نداریم ؟ این دنیاها می توانند در خود منابع حرارتی و نورانی را داشته باشند که برای ساکنان آن بسیار ضروریست.


آلن کاردک


 
 
 
 
ریکی عرفان ارتباط با ارواح ارواح
هاله انرژی درمانی مدیتیشن یوگا خود هیپنوتیزم
ماوراءالطبیعه متافیزیک چاکرا هاله
موکل ملائک جن هیپنوتیزم
ایران عرفان هیپنوتراپی ایران ارواح جن و ارواح
برونفکنی (پرواز روح ) هاله و چاکرا انرژی درمانی ghosts
metaphysics چاکرا و انرژی درمانی ایران متافیزیک علوم غریبه
پیسکومتری سایکومتری روشن بینی ملک فرشتگان
ghoststudy هیپنوتیزم تله پاتی آجنا چشم سوم تله کینزی
muladhara manipura هاله درمانی swadhisthana

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

ماوراءالطبیعه

arvah.blogfa.com